X
تبلیغات
همشهري ديپلماتيك - میزگرد بررسی تحولات سوریه در بستر حوادث اخیر منطقه

همشهري ديپلماتيك

همشهري ديپلماتيك ماهنامه اي است از سري گروه مجلات همشهري

میزگرد بررسی تحولات سوریه در بستر حوادث اخیر منطقه

   میزگرد بررسی تحولات سوریه در بستر حوادث اخیر منطقه 

مساله اصلي حمايت از مقاومت


همشهري ديپلماتيك/ شماره 50/ آبان 1390


 
میزگرد بررسی تحولات سوریه در بستر حوادث اخیر منطقه

 

مساله اصلي حمايت از مقاومت

 

نا‌آرامي‌هاي كشور سوريه به عنوان بخشي از محور مقاومت و يكي از كشورهاي مهم و استراتژيك منطقه نگاه‌هاي متعارض و پرسش‌هاي گوناگوني را در اذهان ناظران و مخاطبان مختلف ايجادكرده است؛ چراکه با وجود تفاوت‌های ساختاری و سیاسی سوریه با ديگرکشورهای جهان عرب، بسیاری براساس اندک اعتراضات در برخی مناطق حاشیه‌ای، تلاش دارند سوریه را به‌عنوان یکی از بخش‌های دومینوی بهار عربی نشان دهند. از این‌رو برای آگاهی از اوضاع امروز سوریه، همشهری دیپلماتیک در پی آن برآمد كه میزگردی با حضور کارشناسان برجسته مسائل منطقه‌ای برگزار کند که در این میزگرد دکتر رکن‌آبادی، سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در لبنان و دکتر ‌عبدالامیر نبوی از تحلیلگران مسائل منطقه، مهمان ما بودند.

 

برای شروع بهتر است بحث را این‌گونه آغاز کنیم که امروز در سوريه وضعیت به چه شكلي است و تحولات سوريه در چه نقطه‌اي قرار دارد؟

نبوي: آنچه به نظر مي‌رسد اين است كه  دولت سوريه فعلا توانسته بر اوضاع مسلط شود و اعتراضات چه در بخش‌های حاشيه‌اي و چه در برخی بخش‌های داخلی‌تر كنترل شده، اوضاع و شرايط زندگي به روال سابق برگشته و انتظارات و تحليل‌هايی كه از سوي مخالفان سوريه مبني بر فلج‌شدن سوريه وجود داشت، امروز كمرنگ شده است.

به عبارتی، ميزان اعتراضات و مخالفت‌ها در نقاطي كه شاهد اعتراضات بوديم، فروكش كرده و این را می‌توان نتیجه سياست‌هاي اتخاذ شده توسط دولت سوریه برای کنترل اوضاع دانست. اما نكته‌اي كه وجود دارد، آن است كه اين كنترل، یک درمان كوتاه‌مدت است يا براي ميان‌مدت و بلندمدت نيز مي‌تواند ادامه پيدا كند. به نظر مي‌رسد دولت سوريه در كوتاه‌مدت مي‌تواند اوضاع را كنترل كند اما براي ميان‌مدت و بلندمدت، مكانيسم‌ها و راه‌حل اتخاذشده فعلی، كافي نيست و ادامه چنين روندی نيازمند اتخاذ سياست‌ها و راه‌حل‌های بنيادي‌تري است؛ سیاست‌هایي كه بايد براساس ساخت سياسي قدرت در خود سوريه و روابطش با همسایگان اتخاذ شود و این امر هم مستلزم اصلاحات در بخش‌هايي چون گردش نخبگان، اصلاح قانون اساسی، اصلاح در ساختار حزب بعث و... است. در صورت انجام نشدن چنين اصلاحاتي، ممكن است تداوم شرايط كنوني و كنترل اوضاع توسط دولت با ترديد روبه‌رو شود.

 

 

ركن‌آبادي: به نظر بنده برای اینکه بدانیم اوضاع امروز سوریه چگونه است، نگاه به چند مساله ازجمله اینکه اين تحولات چگونه و از کجا و چرا آغاز شد و آيا در ادامه روند تحولات در ديگر كشورهاي منطقه است يا نه ضروری است.

آنچه روشن است پیامد تحولات در جهان عرب به نفع محور مقاومت و به ضرر رژيم صهيونيستي و آمريكا بوده است. از اين‌رو تل‌آويو و غرب براي جبران اين خسارت‌ها و ضررها بايد اقداماتي را انجام مي‌دادند، به‌خصوص اينكه بعد از انقلاب مصر و سرنگوني رژيم مبارك، قلعه مستحكم حافظ امنيت رژيم صهيونيستي فرو ريخت. به عبارتي با فروپاشي رژيم مبارك ديگر حصاري براي امنيت تل‌آويو وجود نداشت، پس غرب و تل‌آویو به فكر چاره‌جويي افتادند و سعي كردند روي كشوري چون سوريه تمركز كنند.

بر این اساس می‌توان گفت ماهيت آنچه در سوريه اتفاق افتاده، برخلاف ديگر كشورهاي منطقه، يك حركت فراگير مردمي نيست و این نكته مهمي است که در تحليل اوضاع امروز سوريه بايد روي آن دقت كرد زیرا درک نادرست آن، موجب تحلیل نادرست مسائل سوریه می‌شود؛ چنان‌که همین مساله باعث شده بعضي به اشتباه انتقاد ‌كنند كه ايران چرا در همه جا جز سوريه از مردم مظلوم حمايت مي‌كند و در قبال سوریه سیاست دوگانه‌ای را در پیش گرفته است. در پاسخ به این سوال باید گفت این سياست ايراني نيست كه دوگانه است بلكه سياست غرب است كه به صورت دوگانه عمل مي‌كند. زیرا در حالي‌كه در ليبي ظاهرا در حمايت از مردم در مقابل سركوب‌هاي دولت، اقدام به دخالت نظامي كرده‌اند، در بحرين كاملا برعكس در حمايت از دولت به سرکوب مردم مي‌پردازند اما ايران همواره از حركت‌هاي مردمي حمايت كرده و اگر در سوريه شاهد چنين حمايتي از سوي دولت ايران نيستيم نه به خاطر عدم حمايت ايران از مردم بلكه به خاطر اين است كه اصولا در سوريه هيچ حركت مردمي فراگيري وجود ندارد تا ايران از آن حمايت كند. البته كسي منكر خواسته‌هاي حق‌طلبانه مردم سراسر جهان حمايت مي‌كند از خواسته‌هاي بحق مردم سوريه نيز حمايت مي‌كند اما نكته اينجاست كه غالب مردم سوريه كه خواستار اصلاحات هستند مويد نظام نيز هستند و مجموعه‌اي كه خواستار تغيير نظام هستند در اقليت هستند و اساسا آنچه در سوريه وجود دارد، عمدتا يك‌سري حركت‌هاي پراكنده از سوي گروه‌هاي مسلح با حمايت خارجي در نقاط حاشيه‌اي و مرزي سوريه است و نقطه آغازين آن نيز شهر درعا يكي از شهرهاي مرزي و سنی‌نشین سوريه بوده است. در حالي كه در شهرهاي بزرگ و مركزي چون حلب، دمشق و... اصلا هیچ حركت‌ و اعتراضي مشاهده نشده است.

پس تاکید می‌کنم در سوريه ماهيت حركت متفاوت است و اینکه برخی فكر مي‌كنند يك دومینو در منطقه آغاز شده و سوريه نيز بخشي از اين دومینو است، كاملا خطاست.

حتی در سوريه تلاش شد مانند ديگر كشورهاي منطقه چون مصر، تونس و... از شبکه‌های اجتماعی مانند فيسبوك و توییتر براي حضور مردم در تجمعات استفاده شود و حتي با وجود بيش از 35‌هزار امضا که به اذعان خودشان براي تظاهرات مخالفت‌آميز جمع‌آوری شده بود، كسي در موعد مقرر حاضر نشد زيرا چنان‌كه بعدا هم مشخص شد، بيشتر اين امضاها و ثبت‌نام‌ها از خارج از سوريه انجام گرفته بود.

مساله سوریه حتی به لحاظ علم سياست نيز متفاوت است زيرا براساس تئوری‌های علم سیاست، يك حركت انقلابي براي رسيدن به موفقيت نيازمند فراهم شدن دو زمينه عيني و ذهني است.

شرايط ذهني اين است كه مواضع سياسي مردم و حاكميت متفاوت باشد، چنان‌كه در مصر اين شرايط وجود داشت؛ يعني در حالي‌كه مبارك هم‌پیمان غرب و رژیم صهيونيستي بود، مردم مصر كاملا حامي محور مقاومت و مخالف سياست‌هاي غرب و تل‌آويو بودند اما در سوريه برعکس نه‌تنها مردم عمدتا طرفدار محور مقاومت و ضد رژیم صهیونیستی هستند بلکه سياست‌هاي ضدصهیونیستی دولت سوريه نیز در این زمینه كاملا مشخص است.

در بحث شرايط عيني هم بايد وضع اقتصادي و معيشتي مردم چنان نامساعد باشد كه ديگر تحمل شرايط موجود را نداشته باشند. چنانكه در مصر چهار تا شش ميليون نفر از مردم در قبرستان زندگي مي‌كنند ولي آيا در سوريه وضعيت اقتصادي مانند ديگر كشورهاي عربي بحراني است كه مسلما چنين نيست و اگرچه در سوريه شرايط زندگي و اقتصادي ممتاز نيست ولي به نسبت ديگر كشورها بهتر است چنان‌كه آموزش رايگان در تمام مقاطع تحصيلي، بيمه بهداشتي و تسهيلات مسكن برای همگان فراهم است و هزينه زندگي بسيار پايين است و حتي بايد اشاره كرد كه سوريه در مقايسه با ديگر کشورهای منطقه، بدهي خارجي ندارد كه بر اين اساس مي‌توان گفت نه شرايط عيني و نه شرايط ذهني در سوريه براي اعتراضات گسترده و همچنين بحراني شدن اوضاع و سقوط دولت وجود ندارد.

همچنين بايد عنوان كرد كه سوريه توانست در طول شش ماه گذشته از مرحله بحراني عبور كند و امروز سوریه با اقدامات اصلاحي كه قبل از شروع اعتراضات آغاز شده و همچنين با انجام گفت‌وگوهايي که در خلال اعتراضات با گروه‌هاي مخالف و مختلف صورت گرفته اوضاع را به کنترل خود درآورده و این موضوع توسط بسیاری از کارشناسان و شخصیت‌ها ازجمله سعيد رمضان البوطي، عالم برجسته و مورد پذيرش اهل سنت سوريه، مورد تاكيد واقع شده است.

به طور کلی می‌توان گفت اوضاع فعلی سوريه به سوي استقرار و ثبات در حال پيشرفت است. اگرچه در بعد رسانه‌اي، امپرياليسم رسانه‌اي صهيونيستي، جنگ روانی گسترده‌اي را علیه سوریه به راه انداخته است.

 

 

  آقای دکتر رکن‌آبادی ضمن پاسخ به سوال اول تقریبا به بحث درباره علل و عوامل تحولات در سوريه و تفاوت‌ها و شباهت‌هايي بین تحولات سوریه با تحولات در ديگر كشورهاي منطقه پرداختند، نظر شما در این‌باره چیست؟

 

 

نبوي: معتقدم بحران سوريه ريشه در چهار عامل دارد؛

1- مشكلات و نابساماني‌هاي اقتصادي: چنانكه سوريه جزو كشورهاي فقير جهان عرب محسوب مي‌شود.

2- شرایط بسته سیاسی و برخورد با مخالفان: در اين رابطه مي‌توان به سركوب اخوان‌المسلمين در دوره حافظ اسد اشاره كرد.

البته هر دوي اين عوامل يادشده ريشه در سياست‌هاي حزب بعث دارد كه در ماهيت و عملكرد تفاوتي با حزب بعث عراق نداشته است.

3- اختلافات فرقه‌اي – مذهبي: در واقع مي‌توان گفت در سوريه فارغ از بحث‌هاي دموكراسي، استبداد و آزادي‌هاي اجتماعي، يكي از مباحث مهم، بحث فرقه‌اي - مذهبی است و بخشي از اعتراضات اخير و مخالفت‌ها با حزب بعث و حاكميت بشار اسد، ريشه در حاكميت علوي‌ دارد. از آنجا كه در سوريه سابقه جامعه مدنی قوی وجود ندارد و علوي‌ها بر سني‌ها حاكميت دارند، همین مساله چالش‌هایي را در این کشور فراهم کرده است.

4- نقش بازيگران منطقه‌اي چون تركيه، عربستان، اردن و قطر در كنار قدرت‌هاي فرامنطقه‌ای غربی و در رأس آنها آمريكا.

نكته‌ای که اينجا بايد به آن دقت شود، اين است كه اگر شرايط داخلي مساعد نباشد، عوامل بيروني و دخالت‌هاي خارجي هيچ‌وقت نمي‌توانند اهداف و اقدامات خود را به پيش ببرند. در جامعه سوريه نیز زمینه چنین نارضايتي‌هایي نسبت به حزب بعث وجود داشته و اتفاقا به نظر مي‌رسيد روي كار آمدن بشار اسد اين اميد را در جامعه سوريه زنده كرد كه وي مي‌تواند حزب را كنترل كند و اوضاع را سامان دهد. از اين‌رو مي‌توان گفت بخشي از اعتراضات امروز در سوريه، ريشه در عدم موفقيت بشار در تحقق وعده‌هاي اصلاحی خود در سال 2000 دارد.

در مورد نقش عوامل خارجی، موضوع قابل ذکر آن است که چرا در دوره بشار اسد بازيگران منطقه‌اي نسبت به سوريه تغيير موضع داده‌اند، این را می‌توان ناشی از سياست‌ها و اقدامات بشار اسد دانست. زیرا بشار اسد برخلاف پدرش حافظ اسد - که تلاش داشت توازن را ميان بازيگران منطقه‌اي (مانند ايران، عربستان و...) حفظ کند؛ چنان‌كه حتي مي‌بينيد در خلال كنفرانس صلح مادريد به تل‌آويو چراغ سبز هم نشان مي‌دهد - تمام توان خود را در حمایت همه‌جانبه از محور مقاومت قرار داد. از اين‌رو مي‌بينيم همين موضوع باعث افزايش فشار عليه وي شده و مي‌توان گفت اگر  توازن را حفظ مي‌كرد و رابطه خود با عربستان را هرچند به صورت ظاهری حفظ مي‌كرد، شايد امروز شاهد چنين فشارهايي از سوي كشورهاي محافظه‌كار منطقه علیه او نبوديم.

 

 

 

ركن‌آبادي: در تکمیل سخنان قبلی خود باید بگویم در مورد سوریه باید پرسید اصلا هدف چيست؟ بايد عنوان كرد كه آيا در سوريه هدف اصلاحات است يا نه؟ و آيا غرب و تل‌آويو دلشان به حال مردم سوخته و براي مردم اين همه تلاش مي‌كنند؟ واضح است موضوع حمايت و عدم حمايت از محور مقاومت است زيرا اگر واقعا بحث حقوق بشر و اصلاحات بود، در منطقه كشورهايي هستند كه به هيچ يك از معيارهاي حقوق بشري پايبند نيستند و كمترين استانداردهاي حقوق بشري در آنها رعايت نمي‌شود.

چرا غرب در عربستان به دنبال تحقق چنين هدفي نيست، اين به روشني نشان مي‌دهد كه هدف، اصلاحات و حقوق بشر نيست بلكه مشكل غرب، عدم پذيرش سياست خارجي سوريه در منطقه است. از اين‌رو تمام تلاش آن، تغيير رفتار دولت سوريه است و اگر هم هيچ بديلي براي جايگزيني حكومت فعلي سوريه ندارند ولي تلاش دارند در صورت عدم موفقيت در تغییر رفتار نظام كنوني سوريه، مكانيسم و سيستمی به غير از آنچه امروز در سوريه حاكميت دارد را قرار دهند.

امروز سوريه در حال گذار است و اگرچه نمي‌توان منكر حرکت‌هاي اعتراضي در داخل سوريه شد اما نكته اينجاست كه اين معترضان چه درصدي از جمعيت سوريه را تشكيل مي‌دهند و عمدتا اعتراضات در چه بخشي‌هايي صورت مي‌گيرد. آنچه مشخص است اين است كه سوريه حدود 22 ميليون نفر جمعيت دارد و اگر 200 هزار نفر هم در تظاهرات حاضر شده باشند، یک درصد كل جمعيت سوريه مي‌شود. در حالي كه طبق آماراعلام شده از سوي معترضان، در بزرگ‌ترين تجمع اعتراض‌آميز در سوريه حدود 70 هزار نفر در شهر حما حاضر بودند كه حتي يك درصد جمعيت سوريه هم نمي‌شود.

اگرچه در سوريه بیش از 80 درصد مردم خواستار اصلاحات هستند و خود دولت بشار اسد نيز نياز به چنين اقداماتي را پذيرفته است و حتي قبل از شروع اعتراضات و از همان آغاز دوره رياستش چنين اقدامات اصلاحي را شروع كرده است اما در عين حال در چنين شرايطي بايد اشاره كرد همين افرادي كه خواستار اصلاحات در بخش‌هاي مختلف اقتصادي، سياسي هستند، مؤيد نظام نيز هستند و به دنبال سقوط نظام نيستند.

 

 

  آيا اينجا مي‌توان يك تمايز و تفاوت قائل شد و آن اينكه در بخش سياست خارجي و محور مقاومت يك اجماع وجود دارد اما در بخش داخلي و مسائل داخلي شايد سيستم نيازمند اصلاحات است؟

 

 

ركن‌آبادي: بدون ترديد سوريه نيازمند اصلاحات است و خود بشار اسد هم از همان آغاز بر اين مساله تاكيد كرد و اصلاحات را در بخش‌های مختلف شروع کرد، اگرچه اصلاحات در بخش اقتصادي روند تندتر و سريع‌تري داشت اما در بخش سياسي اين اصلاحات كندتر بوده و حتی مي‌توان گفت چندان محسوس نبوده است. از اين جهت، بشار اسد براي تسريع اصلاحات در بخش سياسي با شخصيت‌ها در شهرها و گروه‌هاي مختلف، جلساتي را برگزار مي‌كند و به خواسته‌هاي آنها گوش مي‌دهد و درباره شرايط و زمانبندي چگونگي برآورده شدن خواسته‌های آنها توافقاتی میان طرفین صورت گرفته است.

 

 

 

  نقش دخالت‌های خارجی چه به صورت منطقه‌ای و چه به صورت فرامنطقه‌ای در تحولات سوریه به چه میزانی بوده است زیرا چنان‌که در خبرها آمده، برخی سفراي غرب و آمريكا در تظاهرات حضور داشتند كه اين را مي‌توان دست‌كم يك ردپاي ظاهري در تحولات سوريه دانست. نقش این کشورها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

 

 

نبوی: به نظر مي‌رسد مواضع كشورهايي مانند آمريكا، اعضاي اتحاديه اروپا و رژيم صهيونيستي در قبال سوريه دو مرحله داشته است.

1- مرحله ترديد و احتياط

2- مرحله استفاده از وضعيت موجود، تشدید نارضايتي‌ها و بهره‌برداري از آن، عليه دولت بشار اسد كه در ماه‌هاي اخير شاهد آن هستيم.

در مرحله اول كه در يكي دو ماه نخست اتفاق افتاد، غرب و تل‌آويو در قبال سوريه احتیاط كردند؛ چراكه نسبت به جانشين بشار اسد هيچ اطمینانی نبود. اگرچه دولت سوريه از دوران حافظ اسد در محور مقاومت بوده و مواضع ضدصهیونیستی آن همواره آشكار بوده اما هيچ اقدامي براي تدارك جنگ عليه تل‌آويو شروع نكرده است و براي سال‌ها ما شاهد شليك حتی یک گلوله‌ از مرز مشترك سوريه و رژيم صهيونيستي نبوده‌ايم.

لذا منطق غرب و تل‌آويو در مورد سوريه اين بوده كه ما در سوريه با يك دشمن شناخته شده روبه‌رو هستيم اما جايگزين و بديل را نمي‌شناسيم و اگر شرايط به نحوي پيش رود كه سلفي‌هاي تندرو و اخواني‌ها سر كار بيايند، ممكن است شرايط به سمتي حركت كند كه برخوردهاي تند‌تری نسبت به تل‌آويو انجام دهند و در همان ماه‌هاي آغازين قدرت يافتن‌شان، براي پيشي‌گرفتن از رقبايي چون حزب‌الله لبنان، آغازگر يك جنگ منطقه‌اي عليه تل‌آويو باشند. لذا با اين استدلال كه رفتار حكومت بشار شناخته شده است، در قبال آن احتياط مي‌كردند و موضع علني نمي‌گرفتند. برعكس عربستان و قطر از همان ابتدا مواضع‌شان علني و حمايت از سلفي‌هاي ساكن شهرهاي مرزي سوريه بوده است.

در اینجا باید یادآور شویم در روند تحولات اخیر منطقه يك تلقي وجود دارد و آن اینکه پرونده حوادث اخير در منطقه، از سوي آمريكا به عربستان سپرده شده است؛ چنان‌كه می‌توان در این زمینه به دخالت در بحرين يا در مورد يمن به میزبانی عربستان از علی عبدالله صالح اشاره کرد.

 پس ردپاي عربستان را در بسياري از بحران‌هاي اخير منطقه به صورت حمايت‌هاي مالي و... می‌توانیم ببینیم. اگر اين تلقي درست باشد، مواضع غرب و آمريكا بعد از دو سه ماه شفاف‌تر شده و به مواضع عربستان نزديك مي‌شود كه در اين رابطه مي‌توان به اظهارات هيلاري كلينتون اشاره كرد كه عنوان مي‌كند پرونده سوريه به بعد از پرونده ليبي موكول شده است. پس بر اين اساس به نظر بايد منتظر فشارهاي بيشتري در آينده علیه سوریه از سوی غرب باشيم که این را می‌توان نتیجه همسويي بين اروپا - تل‌آويو با حكومت‌هاي محافظه‌كاري چون عربستان علیه دولت بشار اسد در ماه‌هاي اخير دانست.

 

 

 

 ركن‌آبادی: همان‌طور كه گفته شد، بحث درخواست‌هاي اصلاح‌طلبانه سوريه قابل‌انكار نيست و ايران همواره در هر جاي منطقه از چنين حركت‌هايي حمايت كرده است اما نكته قابل ذكر در سوريه، بخشي از بحران است كه مستقيما توسط دولت‌هاي خارجي هدايت مي‌شود و ارتباطات و حضور سفراي خارجي از جمله سفير آمريكا در سوريه در ميان مخالفان دولت از نمونه‌هاي آشكار و بارز چنين اقداماتي است.

نكته بعدي هم در این ارتباطات، مواضع مقامات آمريكايي است مقامات مختلف آمريكايي ازجمله هيلاري كلينتون بارها از تغيير نظام در سوريه و رفتن بشار اسد سخن گفته و بعد دوباره حرف‌هاي خود را پس گرفته و آنها را تكذيب كرده‌اند يا حتي دستگاه سياست خارجي آمريكا چنين اظهارنظرهايي را از سوي كلينتون مواضع شخصي وي دانسته است.

مساله بعدي اينكه كلينتون گفته بعد از ليبي نوبت پرونده سوريه است، بايد عنوان كرد كه بحث سوريه كاملا با مسائل و رويدادهاي مناطقي چون ليبي، تونس، مصر و... متفاوت است.

و همچنين اينكه در خود ليبي هم هنوز ماجرا به پايان نرسيده است و چنان‌كه مقامات دولت انتقالي عنوان مي‌كنند، هنوز به طول كامل مستقر نشده‌اند و خطرهاي زيادي در كمين آنهاست.

همچنین مي‌بينيم مقامات آمریکایی ازجمله كلينتون بارها اعلام كرده‌اند انتظار نداشته باشید همان برخوردي كه در ليبي انجام شد، عليه سوريه نيز انجام شود و اين را مي‌توان در ناتواني غرب و آمريكا دانست؛ نه اينكه نخواهند چنين كاري را انجام دهند. از اين‌رو مي‌بينيم حتي در شوراي امنيت موفق به تصويب قطعنامه عليه سوريه نشده‌اند پس آمريكا و غرب گفتند ما مسووليت را به عربستان و تركيه مي‌سپاريم كه در واقع به زبان ديپلماتيك بر ناتواني خود در اقدام عليه سوريه، صحه گذاشتند.

 

 

  اگر مقايسه اجمالي ميان بشار اسد و همتایانش در ديگر كشورهاي جهان عرب داشته باشيم، می‌بینيم زمينه انجام اصلاحات در سوريه نمود بيشتري داشته و اقدامات اصلاحي زیادی توسط وی از زمان روی کار آمدنش صورت گرفته است. این اصلاحات چه در ابتدای روی کار آمدن بشار اسد و چه در خلال بحران اخیر در چه بخش‌هایي بوده و چه نقشي در تخفيف بحران در سوریه داشته است؟

 

 

نبوی: بشار اسد در خلال بحران اخير وعده اصلاحات اقتصادي، سياسي جدي و بيشتر را داده است و به خصوص بر مساله انتخابات آزاد تاكيد كرده كه این امر مستلزم اصلاح قانون اساسي و كاهش نقش و قدرت حزب بعث است. بشار اسد براي نشان دادن جديت خود حتي گام‌هاي اساسي را در جهت حذف وضعيت اضطراري یا ويژه برداشته است. اما اينكه بشار چه قول‌هايي داده و چه گام‌هايي برداشته، يك حرف است و اينكه اين وعده‌ها چه ميزان عملي شده، حرف ديگري است. درباره اين مساله دو ديدگاه وجود دارد. عده‌اي معتقدند كه بشار اسد با وجود نظرات اصلاح‌طلبانه و گام‌هاي اصلاحي كه برداشته، نماينده كل قدرت سياسي نيست و جناح محافظه‌كار اجازه نمي‌دهد با اقدامات اصلاحي، قدرت از كنترل خارج شود. به همين خاطر نيز به نظر، بشار درنهايت نمي‌تواند موفق شود.

در مقابل گروهي ديگر معتقدند بشار خود جزئي از حزب بعث است و اين اقدامات يك‌سري حركت‌هاي نمايشي است و بشار براي انجام اصلاحات نيازمند اصلاح حزب بعث است؛ حزبي كه سال‌هاست قدرت را در اختیار دارد.

 

 

ركن‌آبادي: بشار اسد از همان روزي كه سر كار آمد، در ارتباط با اصلاحات و  به‌روز كردن سوريه، تلاش‌هاي گسترده‌اي را آغاز و اين كشور را متحول كرده كه اين تحولات را در بخش‌هاي مختلف اقتصادي سوريه مي‌توان مشاهده کرد. در خلال همين بحران هم دكتر بشار اسد اقدام به صدور چندين فرمان در زمينه‌‌‌هاي مختلف براي تحقق اصلاحات كرد كه مراحل اجرايي بخشي از آنها آغاز شده است اما براي تحقق اين وعده‌ها نياز به زمان است و نباید انتظار داشت تمامی اصلاحات وعده داده شده در کمترین زمان ممکن؛ آن هم در شرایط امنیتی کنونی انجام شود.

 

 

  یکی از اصول سياست خارجي تركيه که به عنوان يك بازيگر منطقه‌اي مطرح شده است، به صفر رساندن تنش‌ها با همسايگانش است ولي امروز حداقل در ارتباط با سوريه این موضوع را مشاهده نمي‌كنيم. آيا این، چرخشي را در سیاست ترکیه نشان می‌دهد؟ چگونه می‌توان چنین موضوعی را تبیین کرد؟

 

 

نبوی: سياست تركيه در قبال سوریه بخشي از سياست كلي تركيه است. اگر اهداف سياست خارجي تركيه مانند ورود به اتحاديه اروپا، كسب حمايت از بازيگري منطقه‌اي از طریق آمريكا و... را بررسی کنیم، سياست‌هاي تركيه در قبال سوريه بهتر درك مي‌شود. ضمن اينكه تركيه به همراه قطر، بازيگران جديد صحنه خاورميانه هستند و تلاش دارند كه به بازيگران برتر خاورميانه تبديل شوند و جاي بازيگران سنتی منطقه؛ یعنی عربستان و ايران را بگيرند.

به خصوص اينكه دو بازیگر از بازيگران سابق منطقه‌اي؛ یعنی مصر و عراق سال‌هاست که ضعیف شده‌اند؛ چراکه عراق بعد از حمله به كويت و به‌‌خصوص بعد از حمله آمريكا به اين کشور در سال 2003 اساسا كنار رفته است. مصر هم در چند سال اخير به عنوان يك بازيگر منطقه‌اي، ضعيف شده بود و در هيچ بحران منطقه‌اي نمي‌توانست نقش‌آفريني كند و نقشش به ميانجيگري در مساله فلسطين تقلیل پيدا كرده بود. امروز هم بعد از سرنگونی مبارک، دوران نابسامانی را طی می‌کند. در اينجا مي‌بينيم از بازيگران سنتي فقط ايران و عربستان باقي مانده‌اند که آنها هم درگير مسائل و چالش‌هاي خاص خود هستند. چنانكه در مورد عربستان مي‌توان به بحران جانشيني، تغيير ساختار قدرت و مشكلات داخلي که بسیاری آن را در ادامه دومينوی بهار عربي و بيداري اسلامي مي‌دانند، اشاره كرد. ايران هم كه تا حدی سر برنامه هسته‌اي و مساله تحريم‌ها درگیر است.

از اين‌رو تركيه و قطر سعي دارند با بهره‌گیری از امکانات مالي و اقتصادي نسبتا خوب خود و با ارائه يك اسلام‌گرايي ميانه‌رو خود را به عنوان بازيگراني تازه‌نفس مطرح كنند اما ايفای این نقش، مستلزم يك ارتباط مناسب و در صورت لزوم همسويي با غرب است. اگر اين نگاه را بپذيريم، بهتر مي‌توان به سياست خارجي تركيه در قبال سوريه پرداخت.

 

 

  پس شما قائل به چرخش جدي نيستيد و آن را در ادامه سياست كلان تركيه مي‌دانيد.

 

نبوی: بله، همین‌طور است.

 

 

  نظر شما دراین‌باره چیست؟

 

 

ركن‌آبادي: به هر حال همه كشورها نوع رابطه و مناسبت‌هاي خود در منطقه به خصوص با همسايگان را براساس منافع خود تعریف می‌کنند. به ويژه اينكه اگر يكي از اين همسايگان درگير شرايط خاص باشد، علاوه بر این منافع، تاثیر این شرایط خاص بر روابط دو طرف نیز مدنظر قرار می‌گیرد.

در مورد سياست تركيه در قبال سوريه نیز چنين پارامترهايي و كلا هر نوع رویداد منطقه‌ای بر اوضاع داخلی در ترتيبات سیاستگذاری‌اش تاثیر خواهد داشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 15:53  توسط معصومه ثاني  |